کاریکلماتور های ابوالقاسم صلح جو ." پیرسوک "

خرید بک لینک

1-افکار غتیقه اش را، خودش قاچاق می کرد!

2- تا به"دنیا" چشبید، امر به معروف شد!

3- با افکار"بیدار"ام، چرت می زنم!

4- برای اینکه خودش را گم نکند، همیشه دست خودش را می گرفت!

5- برای "جلب" مشتری، در ویتری مغازه پلیس گذاشتم!

6- عمر کوتاه اش، چون باد، در رفت!

7- برای مهمانی دعا می کنم که خبرش، قبل از خودش برسد!

8- برای اینکه آدم کلفتی بشود، "دولا" شد!

9- وقتی به دروازۀ شهر می رفت، من هم در منطقۀ جریمه می ایستادم!

10- جرّاح، بزرگ بینی اش را عمل کرد!

11- بدون خواندن صیغه، وقت اش را گرفتم!

12- در تصادف اتومبیل با "جدول"، واژه ها به هم ریختند!

13- برای"عرق" ریختن، بیمزه در آفتاب می ایستاد!

14- اتاق کوچکی داشت، با" نشیمنی" بزرگ!

15- برای"عملی"سرپایی، به دستشویی درمانگاه رفت!

16- وقتی روی پایش افتادم، پایش شکست!

17- برای"کشیدن" یک نفس عمیق، کاغذ کم آوردم!

18- چون روباه صفت بودم، نتوانست شیر ام کند!

19- "تار" سبیل ام را، با دنبه"کوک" می کنم!

20- وقتی ماشه را"چکاندم"، قطره قطره روی سیبل ریخت!

21- نهال برای"ریشه زدن"، خواب تبر می دید!

22-تا"هدایت" شد، خودکشی کرد!

23- در باغ گیاهان دارویی، نسخه اش را"پیچیدم"!

24- وقتی مُخ اش را"می زدم"، مخچه اش گریه می کرد!

25- تا از"پا درآوردم اش"، همه چشم هایشان را درویش کردند!

26- مشت زیر چشمش کاشتم، تا بادمجان برداشت کند!

27- پیش از آنکه باد مو هایش را شانه کند، کمپرسور را خاموش کردم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو...

ما را در سایت کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 12:47

صفحه بندی